خرید بک لینک

درباره سایت

دلنوشته ی من با خدا

سلامی به گرمی نفس های مادرم دربارهی سایت من باید بدانید که دلنوشته های من به خدا است وداستان های که مینویسم از قوی تخیل خودم است
من ملکه حجاب را دوست دارم چون ملکه حجاب من چادر است من وقتی در گر مای سوزان چادر می پوشم از گر ما لذت می برم چه لذتی دارد بین این همه مردم فقط تو ملکه حجاب را داشته باشی و یکی یه دونه باشی چون شاید در این بین خدا فقط تو را ببیند من ملکه حجاب را می پسندم امید وارم همه بپسندند

برچسب: نویسنده: رقیه حسینی تاريخ: سه شنبه 28 مرداد 1393 ساعت: 4:04

تیکه تیکه بارون می چکه بارون انگار که اشکه تیکه تیکه بارون چکه چکه اگه بارون بیاد اروم اسمان هم میگیره اروم تندوتند شر شر ابه انگار که اسمان بازم شروع میکنه اروم چکه چکه بارون چک چک می چکه بارون

برچسب: نویسنده: رقیه حسینی تاريخ: سه شنبه 28 مرداد 1393 ساعت: 1:29

تلفن خونه زنگ میخوره می خوام گوشی را بردارم کسی جواب نمیده گوشی را قطع می کنم و به خانوادن زنگ میزنم ولی هیچ کدام ازان ها زنگ نزده بودند ولی قبل از اینکه از پدرم بپرسم که او زنگ زده یا نه تلفن دوباره زنگ میخوره وتنها صدایی که میشنم صدای اذان و شر شر اب را میشنوم که انگار کسی تو مسجد داره وضو میگیره ولی هر چی گفتم الو کسی جواب نداد تا اخر تلفن قطع میشود تظرتان چیست؟چون داستان واقعیست نظر وا قعی تان را بگوییید

برچسب: نویسنده: رقیه حسینی تاريخ: دوشنبه 27 مرداد 1393 ساعت: 18:00

جای من کجاست در بهشت یا جهنم خدا جون من را کجا می بری بهشت یا جهنم خدا جون جای من در بهشت هست یا نه من در جهنم به سر خواهم برد یا نه؟

برچسب: نویسنده: رقیه حسینی تاريخ: دوشنبه 27 مرداد 1393 ساعت: 17:54

سلام چون بهم نظر ندادید یعنی زیاد ندادید با ها تون خدا حافظی می کنم چون دیگه به وبلاگم نمی رسم یا حذف می کنم با ارزوی موفقیت برایتون /وقت حذف وبلاگ =12 ظهر وبلاگ بسته میشود

برچسب: نویسنده: رقیه حسینی تاريخ: دوشنبه 27 مرداد 1393 ساعت: 10:02

بازم دلم گرفت وبازم دلم خدا را خواست بازم دلتنگم بازم می خوام خدا را صدا بزنم بازم خدا موقع نماز صدامون زد ایا گوش کردین شما هم خدا را صدا کردین من دلم می خواد فریاد بزنم بگم خدا عاشقتم و دوست دارم چون من را صدا کردی چون به من وقت گفتگو با خودت را داده ای دلم می خواد سجده کنم وبزرگی خدا را نشون بدم دلم می خواد خدا را صدا بزنم چون من خدا را دوست دارم اگه شما هم خدا را دوست دارید بیان با هم خدا را صدا بزنیم وبگیم خدا دوست داریم خدا به خاطر تو سجده می کنم به خاطر وجود تو هست که من نفس می کشم وبه خاطر وجود تو هست که ما هستیم وجود داریم وحق انتخاب داریم و من تا زنده هستم وتا روح در بدن دارم وحتی بعد از مرگ نمی تونم لطفت را جبران کنم

برچسب: نویسنده: رقیه حسینی تاريخ: دوشنبه 27 مرداد 1393 ساعت: 9:44

خدای من اسمان هم با زمستان همیشه قهر است چون صبح ها دیر به خورشید اجازه ورود به اسمان می دهد خدای من اسمان زمستان ها بیشتر می خوابد تا شب طولانی شود خدای من اسمان بیشتر او قات جشن تولد میگیرد چون از اسمان برف می بارد خدای من اسمان خیلی وقت ها گریه می کند چون باران می بارد

برچسب: نویسنده: رقیه حسینی تاريخ: دوشنبه 27 مرداد 1393 ساعت: 0:30

ارزو دارم با بال های خود به اسمان بروم وبرای خود ستاره ای بچینم وبا ماه وستاره بازی کنم ودر شگفتگی اسمان غرق شوم و دوباره زنده بشم

برچسب: نویسنده: رقیه حسینی تاريخ: دوشنبه 27 مرداد 1393 ساعت: 17:48

توی یک شهر دور صورتک هایی بودند که از میون این همه یکی غمگیم بود بهش گفتند چرا غمگینی بهم گفتچون من عکس یک کودک فلسطینیست ولی صورتک بقیه عکس کودک اسراییلیست اشک صورتم را پوشاند صورتک غمگین بهم گفت حالا عکس صورت تو هم یک کودک فلسطینیست

برچسب: نویسنده: رقیه حسینی تاريخ: شنبه 25 مرداد 1393 ساعت: 23:14

سلام امید وارم حالتان خوب باشد راستی خبر مهم اگه تا فردا کسی نظر نداد به خدا قسم ممکنه وبلاگم را حذف کنم چون می بینم مطالبم بیهوده است و برای کسی جالی نیست خدا حافظ تا بعد یا شایدم واسه همیشه

برچسب: نویسنده: رقیه حسینی تاريخ: شنبه 25 مرداد 1393 ساعت: 16:04

خدا جون دوستدارم خیلی زیاد حتی اگه نگاه نکنی به من زیاد خدا جون عاشقتم عاشق ا ون بخششو بزرگیت خدا جون دوست دارم خیلی زیاد هر چی تشکر بکنم/ نمیشه/ نمیشه او ن لطف بزرگت جبران خدا جون دوست دارم خیلی زیاد خدا جون بازم میشه یک لطف بکنی بازم ببخشی گنا هانم روخدا جون خدا جون میشه بازم دعا کنم تو هم ببخشی خدا جون نمی دونم گنه کارم یا نه ولی بازم منو می بخشی خدا جون اگه یک روز چپ رفتم قلم پامو می شکنی؟ خواهش می کنم این کارو بکن خدا جون خداااااااااااااااااااجون عاشقتم عاشق اون بزرگیت همین جا همین جا عهد می کنم قول می دم دیگه خطا نکنم اگه بازم خطا کردم قلم پام رو بشکن خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااادوست دارم

برچسب: نویسنده: رقیه حسینی تاريخ: دوشنبه 27 مرداد 1393 ساعت: 17:47

کی می ایی ؟ پس کی می ایی اقا؟ پس کی ببینم ان روی ماهت پس کی ببوسم خاک پایت تا کی باید صبر کنیم تا دنیا را پر از عدل وداد کنی تا کی باید کشته بشند مسلمانان تا کی باید پیروز بشند این کافران اقا کاش که زود تر ظهوئر کنی دنیا را پر از عدل ونور کنی

برچسب: نویسنده: رقیه حسینی تاريخ: دوشنبه 27 مرداد 1393 ساعت: 17:46

خدا جون من الان باز همون احساس را دارم همون احساس عجیب که فکر می کنم الان از دنیا چیزی نمی خوام ولی از این احساس می ترسم چون فکر می کنم دارم می میرم ولی من از مرگ نمی ترسم دلم می خواد بدونم چرا این جوری شدم سلام بیننده ها اگه شما معنی این احساس را میدونید یااین طوری شدید تو قسمت نظر ها بگید

برچسب: نویسنده: رقیه حسینی تاريخ: دوشنبه 27 مرداد 1393 ساعت: 17:45

ای عزیز فاطمه بی یارو یاور گشته ای / بی برادر گشته ای2/ دستگیر فرقه بی دین و کافر گشته ای/بی برادر گشته ای2/در زمین کر بلا کشتند یارا ن تورا/اندر ان بحر بلا/کرده پاره پاره جسم نوجوانان تو را/ بی دلاور گشته ای2/بودهای مهمان این قوم خدانشناس شر/داد های هم جان وسر/اندر این دشت بلا دادی برادرهم پسر/دور از اکبر گشتهای2/زینب اندر خیمه داردانتظار یاریت /تا کندغم خواریت/بهر میدان اورد پیراهنی در عاریت /یار خواهر گشته ای2/اندر این ایام غم عزایت یا حسین/نوحه خوانت یا حسین/چون تو یاور گشته ای2/

برچسب: نویسنده: رقیه حسینی تاريخ: جمعه 24 مرداد 1393 ساعت: 12:03

گفتم خدا همه از من بدشان میاد گفت حتی من گفتم خدا خیلی دوست دارم گفت بیش تر از من گفتم خدا با همه قهرم گفت حتی من گفتم خدا همش می گی من گفت من با تو

برچسب: نویسنده: رقیه حسینی تاريخ: پنجشنبه 23 مرداد 1393 ساعت: 20:09

صفحه بندی